شخصیت یکی از داستان های جذاب مولانا شوید!!!!!!!!
دوستان گلم، حقیقتا دیگه فرصت گذاشتن داستان جدید رو ندارم
امیدوارم هر جا که هستین خوب و خوش و خرم و شاد و موفق باشین
همه تون رو دوست دارم
از این که به من انرژی دادین تا این داستانهای خوب مولانا و نظامی رو بازنویسی کنم ممنونم
از همه تون تشکر می کنم
این وبلاگ به صورت یک خاطره باقی می مونه
Just enjoy it!
فقط کافیه چند تا جمله از طریق ایمیل بفرستید یا توی نظرات سایت برام بنویسید:
1- اسم کوچیکتون رو وارد کنید. (یا یه اسم دلخواه)
2- چند تا از ویژگی های مثبت تون رو بنویسید.(اختیاری)
3- چند تا از ویژگی های منفی تون رو بنویسید.(اختیاری)
4- چند تا از چیزایی که دوست دارین رو بنویسید.
5- چند تا از چیزهایی که ازش بدتون می یاد رو بنویسید.
اون وقت یکی از داستانهای مثنوی رو انتخاب می کنم و شما رو به شهر قصه های ناب مولانا می برم!!!
بخونید و لذت ببرید!
![]()
تنها داراییش زبون دو متریش بود
و حیله های عجیب و غریب که تو سرش بود!
که تو شهر لنگه نداشت!
به زنش گفت: می بینی که وضع خرابه. آه در بساط نداریم. برو یه شکاری بزن! تا شیرشو بدوشیم!
از رفت و آمد مردم خسته شده بود.می خواست بخوابه. تمام درای قصر رو بست و گرفت خوابید....
![[تصویر: 123.gif]](http://www.pic4ever.com/images/123.gif)
![[تصویر: Count_Sheep.gif]](http://www.pic4ever.com/images/Count_Sheep.gif)
![[تصویر: 23emu.gif]](http://www.pic4ever.com/images/23emu.gif)
یک شتر داشت به نام سم طلا که خیلی دوسش می داشت

وقتی به باغ-منزل زیباش رفت، دید که به به! هر دم از این باغ بری می رسد!؛
سه تا مرد اونجا بودن و داشتن میوه های باغ رو می خوردن. اونم کی! یک فقیه
و آیت ا...! و یک سید و یک صوفی! واقعا به به!
![[تصویر: 49lpmxx.gif]](http://www.pic4ever.com/images/49lpmxx.gif)
.......
![[تصویر: za4.gif]](http://www.pic4ever.com/images/za4.gif)
![[تصویر: 129fs4252631.gif]](http://www.pic4ever.com/images/129fs4252631.gif)
![[تصویر: onion048.gif]](http://www.pic4ever.com/images/onion048.gif)
![[تصویر: t5.gif]](http://www.pic4ever.com/images/t5.gif)
![[تصویر: connie_mini_bump.gif]](http://www.pic4ever.com/images/connie_mini_bump.gif)
![[تصویر: 288.gif]](http://www.pic4ever.com/images/288.gif)
![[تصویر: wubpink.gif]](http://www.pic4ever.com/images/wubpink.gif)
رو دید و یک دل نه صد دل عاشقش شد!
با اسبش مشغول گشت و گذار در جنگل بود![[تصویر: 2gwb921.gif]](http://www.pic4ever.com/images/2gwb921.gif)
![[تصویر: 4869.gif]](http://www.pic4ever.com/images/4869.gif)
![[تصویر: lillamu5-756439.gif]](http://www.pic4ever.com/images/lillamu5-756439.gif)
زندگی می کرد؛این روستا برق نداشت.شاهد یکی از گاوها را که خیلی دوست می داشت در طویله بست و رفت
گاو رو خورد و همون جا مشغول استراحت شد!![[تصویر: cowboypistol.gif]](http://www.pic4ever.com/images/cowboypistol.gif)
![[تصویر: cancan.gif]](http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif)
بعضیاشون می خواستن سر خدا شیره بمالن!![[تصویر: 47b20s0.gif]](http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif)
همه می گن بکنش........اما پوریا نمی کنه!
![[تصویر: bad_boys_20.gif]](http://www.pic4ever.com/images/bad_boys_20.gif)


مجموعه ای از داستان های جذاب ، شیرین و عاشقانه مولانا به زبان عامیانه را برای بهترین دوستانم فراهم کرده ام. ضمنا تعدادی از دل نوشته های نگارنده در موضوعات عرفان، فلسفه، دین و ادبیات الهی در این وبلاگ موجود است. امیدوارم از آنها لذت ببرید. قبلا از حسن توجه شما متشکرم.خدایا...