امیر حسین به یکی از کنسرت های لینک این پارک رفته بود [تصویر: 123.gif]
و در اثر سر و صدای زیاد، دچار یه ناشنوایی موقت شده بود
دکتر بهش گفته بود، تا 4 5 روز دیگه خوب می شه
از قضا، شاهد هم در همین موقع مریض شده بود و توی بیمارستان بستری شده بود [تصویر: Count_Sheep.gif]
امیر حسین که از این ماجرا باخبر شده بود، می خواست بره عیادتش
اما در ضمن دوست نداشت، کسی از ماجراش خبر دار بشه
با خودش فکر کرد: چی کار کنم؟
چی بهش بگم؟ [تصویر: 23emu.gif]
......کاری نداره که
لب خونی می کنم
اول بهش می گم: چه طوری؟
می گه خوبم
بعد می گم: خوب، خدا رو شکر
بعد بهش می گم: چی خوردی؟
مثلا می گه : آش یا سوپ
منم بهش می گم: نوش جانت، دکترت کیه؟
می گه: فلانی
منم می گم: دکتر خیلی خوبیه، کارش درسته.

چون بگویم: چونی؟ ای محنت(=رنج) کشم
او بخواهد گفت: نیکم یا خوشم
من بگویم: شکر، چه خوردی؟ ای ابا(=پدر)
او بگوید: شربتی یا ماشبا(=آش)
من بگویم: نوش جانت، کیست آن
از طبیبان پیش تو؟ گوید: فلان
من بگویم: بس مبارک پاست او
چون که او آمد، شود کارت نکو

خلاصه، امیر حسین، پیش بینی های خودشو کرد و رفت به عیادت شاهد
امیر حسین: چه طوری؟
شاهد: مردم
-خدارو شکر!
شاهد با خودش گفت: چی می گه این y

امیر حسین: چی خوردی؟
شاهد: زهر مار!
امیر حسین: نوش جانت!
شاهد باز ناراحتیش بیشتر شد [تصویر: 129fs4252631.gif]

امیر حسین: دکترت کیه؟
شاهد: عزرائیل!
امیر حسین: به به! خیلی خوش پا قدمه! خوشحال باش!
y
گفت: چونی؟ گفت: مردم، گفت: شکر!
شد از این رنجور، پر آزار و نکر(=شگفت زده)
کین چه شکر است؟ او عدوی ما بده ست
کر(=ناشنوا)، قیاسی(=استدلالی) کرد و آن کژ آمده است
بعد از آن گفتش: چه خوردی؟ گفت: زهر
گفت: نوش جانت، افزون گشت قهر
بعد از آن گفت: از طبیبان، کیست او
که همی آید به درمان، پیش تو؟
گفت: عزرائیل می آید، برو
گفت: پایش، بس مبارک، شاد شو!


امیر حسین اومد بیرون و خوشحال با خودش می گفت: دلش رو بدست آوردم [تصویر: bb8.gif]
شاهد که هنوز تو شک بود، از ناراحتی به خودش می پیچید و و می گفت: کجاست این فلان فلان شده؟ تا حقش رو کف دستش بذارم، اون وقت، مخم کار نمی کرد که جوابش رو بدم [تصویر: onion015.gif]
خلاصه شاهد داشت می رفت بیرون، که یه دفه یه خانم با شخصیت رو دید [تصویر: bf9.gif]
خانمه ازش پرسید: ببخشید آقا این آدرس رو بلدین؟
شاهد که انگار مریضیشم خوب شده بود، گفت: بله، اجازه بدین راهنماییتون کنم y
ادامه داستان هم که سانسور....... Cool
وارد مسائل خانوادگی نشین لطفا
Biggrin

حالا مولانا می گه: خیلی ها هستند که صبح تا شب، نماز می خونن و عبادت می کنن و فکر می کنن، خدا بهترین پاداش ها رو بهشون می ده و از همه به خدا نزدیکترن و مثل اون امیر حسین قصه ما، فکر می کنن کار درستی انجام داد، اما واقعا گناه کردن!
بس کسان، که ایشان عبادت ها کنند
دل به رضوان(=رضای خدا) و ثواب آن نهند
خود حقیقت، معصیت باشد، یقین
آن سیه(=سیاه) باشد، که پندارد سفید

برای همین ترس هاست که ما تو نمازمون می گیم: اهدنا الصراط المستقیم(خدایا ما رو به راه راست هدایت کن) و نمازم رو، مثل گمراهان و اهل ریا قرار نده
از برای چاره ی این ترس ها
آمد اندر هر نمازی، اهدنا
کین نمازم را، میامیز ای خدا
با نماز ضالین(=گمراهان) و اهل ریا

الهی آمین dokhtar
اینم موسیقی آخر فیلم-کلیک کنید

ممنون از توجهتون [تصویر: dancegirl2.gif]

منبع: شرح مثنوی-کریم زمانی