اندر دل آتش درا پروانه شو پروانه شو-گنبد فیروزه ای نظامی-به سفارش علی آقا-قسمت اول

روز چهارشنبه  شاه بهرام  یه کم طرفدار استقلال بود! لباس فیروزه ای ایش رو تنش کرد و یک ادکلن فیروزه ای هم زد و رفت پیش دختر چشم آبی  تو کنبد آبی آسمونی.

خواست تا بانوی فسانه سرای

 آرد آیین بانوانه به جای

 گوید از راه عشقبازی او

 داستانی به دلنوازی او

دختر چشم آبی شروع کرد به تعریف داستان علی آقا: علی آقا که در مصر زندگی می کرد . خوشتیپ و خوشکل و همه چیز تموم بود و همه دوستش داشتن. علی جان صدای خوبی هم داشت و همیشه به مهمونی ها دعوت می شد و دوستان رو به فیض می رسوند و همه رو شاد می کرد.

ادامه نوشته

اندر دل آتش درا پروانه شو پروانه شو-گنبد فیروزه ای نظامی-به سفارش علی آقا-قسمت دوم

علی جان که گشنش بود شروع کرد به خوردن این میو و اون میوه و دلی از عذا درآورد!

یه دفه یه صدایی اومد: دزد رو بگیرین!!!!!!!!!!!!

ناگه از گوشه نعره‌ای برخاست

 که بگیرید دزد را چپ و راست

گرفتن شو و یه دست کتک مشتی زدندش.....

صاحب باغ گفت : نزنینش! بزارین ببینم کیه این! علی داستانشو تعریف کرد.......

-عجب داستان داری تو! عجب دل پر دردی! اگه حواست جمع بود به این روز نمی افتادی! من یه آدم تنهام که هیچ بچه ای ندارم. بیا با من زندگی کن تا منم از تنهایی دربیام.

ادامه نوشته

گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس - گنبد زرد نظامی شراب آلوده به سفارش تواب خانم

بهرام پادشاه ایران بعد از اینکه به تخت نشست دستور داد هفت قصر زیبا با هفت رنگ  سبز و سفید و سیاه و سرخ و زرد و آبی و قهوه ای  بسازه تا هر روز هفته به یکی از قصرها بره و از هفت دختر زیبای شاهان هفت کشور خواستگاری کرد و هر کدوم از هفت قصر رو به یکی از هفت شاهزاده داد تا توش زندگی کنه و برای هر کدوم هفت کلفت و هفت نوکر و هفت دربون برای هفت درش گذاشت.

خلاصه بگذریم از این هشل هفت، هفت پیکر نظامی گنجوی!

روز هفتم نه! روز هفتادم هم نه! روز هفصدم هم نه!مرض هشل هفت گرفتم! روز دوم یعنی یکشنبه بهرام تاج زریننش رو برداشت و جام زرینش رو به دست گرفت و رفت به قصر زرد  تا با عروس چینی نازش شامپاین زرد بخوره!.......

ادامه نوشته