اندر دل آتش درا پروانه شو پروانه شو-گنبد فیروزه ای نظامی-به سفارش علی آقا-قسمت اول
روز چهارشنبه شاه بهرام یه کم طرفدار استقلال بود!
لباس فیروزه ای ایش
رو تنش کرد و یک ادکلن فیروزه ای هم زد و رفت پیش دختر چشم آبی
تو کنبد آبی آسمونی.
خواست تا بانوی فسانه سرای
آرد آیین بانوانه به جای
گوید از راه عشقبازی او
داستانی به دلنوازی او
دختر چشم آبی شروع
کرد به تعریف داستان علی آقا: علی آقا که در مصر زندگی می کرد . خوشتیپ و خوشکل و
همه چیز تموم بود و همه دوستش داشتن.
علی جان صدای خوبی هم داشت و همیشه به مهمونی
ها دعوت می شد و دوستان رو به فیض می رسوند و همه رو شاد می کرد.
که گشنش
بود شروع کرد به خوردن این میو و اون میوه و دلی از عذا درآورد!
من یه آدم تنهام که
هیچ بچه ای ندارم. بیا با من زندگی کن تا منم از تنهایی دربیام.

روز دوم یعنی یکشنبه بهرام تاج زریننش رو برداشت و جام
زرینش رو به دست گرفت و رفت به قصر زرد
.......
مجموعه ای از داستان های جذاب ، شیرین و عاشقانه مولانا به زبان عامیانه را برای بهترین دوستانم فراهم کرده ام. ضمنا تعدادی از دل نوشته های نگارنده در موضوعات عرفان، فلسفه، دین و ادبیات الهی در این وبلاگ موجود است. امیدوارم از آنها لذت ببرید. قبلا از حسن توجه شما متشکرم.خدایا...