داستان مهدی مارگیر!
مهدی که یک مارگیر حرفه ای بود
یک مار خوشگل را گرفته بود که اونو خیلی دوست می داشت ![[تصویر: connie_mini_bump.gif]](http://www.pic4ever.com/images/connie_mini_bump.gif)
یک آفتابه دزد احمق،
مار رو دید و ازش خوشش اومد و اون رو دزدید! و پیش خودش فکر می کرد؛ عجب چیز با ارزشی، دزدیدم.دزدکی، از مارگیری(=مهدی)، مار برد
ز ابلهی، آن را غنیمت، می شمرد
مار در ظرفش رو سوراخ کرد و دزد رو نیش زد و دزد بعد چند لحظه مرد!
مهدی اون دزد رو دید و با خودش گفت: اگه مار خوشگله رو از من ندزدیده بود الان من جای اون افتاده بودم، مرده بودم!
![[تصویر: onion001.gif]](http://www.pic4ever.com/images/onion001.gif)
مارگیرش(مهدی او را)، دید، پس بشناختش
گفت از جان، مار من پرداختش(=خلاصش کرد)
مهدی با خودش فکر می کرد:
من دعا می کردم که خدا این مار خوشگل عزیزتر از جونم رو یه جوری به من پس بده! عجب اشتباهی کردم! خدا رو شکر که خدا مهربونه و این دعای منو مستجاب نکرد! من فکر می کردم ضرر کردم که این مار رو از دست دادم ولی اشتباه کردم. ![[تصویر: relaxed.gif]](http://www.pic4ever.com/images/relaxed.gif)
در دعا می خواستم، جانم از او
کش(که او را) بیابم، مار بستانم از او
شکر حق را، کان(که آن) دعا، مردود شد
من زیان پنداشتم، آن سود شد
مولانا می گه ما خواسته های زیادی داریم که دوست داریم همین الان برآورده بشه ولی چیزی جز ضرر برا ما نداره. ولی خدا چون مهربونه این خواسته ها رو نشنیده می گره

بس دعاها، کان زیان است و هلاک
از کرم، می نشنود(نمی شنود)، یزدان پاک
اینم موسیقی آخر فیلم از گروه سکرت گاردن
![[تصویر: 178.gif]](http://www.pic4ever.com/images/178.gif)
کلیک کنید!(کامل نیست ببخشید دیگه)
دانلود آهنگ+چند آهنگ دیگه-کلیک کنید!(توجه: این آهنگ، چهارمیه)
ممنون از توجه تون
منبع: شرح مثنوی کریم زمانی
+ نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 9:9 توسط شراب آلوده
|
مجموعه ای از داستان های جذاب ، شیرین و عاشقانه مولانا به زبان عامیانه را برای بهترین دوستانم فراهم کرده ام. ضمنا تعدادی از دل نوشته های نگارنده در موضوعات عرفان، فلسفه، دین و ادبیات الهی در این وبلاگ موجود است. امیدوارم از آنها لذت ببرید. قبلا از حسن توجه شما متشکرم.خدایا...