شاید شما فیلم The Quiet را دیده باشید. در این فیلم نینا یک دختر جوان است که مورد آزار و سوء استفاده پدر بی شرمش قرار می گیرد. نینا اگر تسلیم نشود مورد ضرب و شتم پدرش قرار می گیرد و در نهایت باز با خشونت به او تجاوز می شود. نفرت دختر به حدی می رسد که بارها تصمیم به کشتن پدر می گیرد، اما هیچ وقت جرات این کار را نمی کند.

 Dot دختری هم سن نینا است که توسط پدر نینا از پرورشگاه قبول می شود. دختری که ساکت است؛ سکوت او یک حادثه روانی است که در اثر مرگ عزیزانش به وجود آمده، اما هیچ کس نمی داند او یک کر و لال واقعی نیست. شاید پدر نینا هم به همین خاطر او را به خانه آورده؛ یک قربانی ساکت!

اما او یک قربانی نیست؛ یک ناجی خاموش است که اول خودش را بعد هم نینا و مادرش را از دست پدر بیمار نجات می دهد.

Dot در واقع نماد بعد پنهان شخصیت نینا است، که می تواند کارهای بزرگی انجام دهد و او را از بدبختی و فلاکت نجات دهد و در آرامش با او بنشیند و در آخرین صحنه فیلم، موسیقی زیبای وجود خویش را بنوازد. و این آرامش فقط با سکوت ممکن است. سکوتی که یک دنیا حرف دارد؛ اکر به او گوش کنی!

مولانا می گوید؛

من ز بسیاری گفتارم، خمش

من ز شیرینی، نشینم رو ترش

بزرگان و عرفای ما بر سکوت تاکید فراوان داشتند؛ مثلا سعدی یکی از باب های گلستان را "در فواید خاموشی " نامگذاری می کند. و می گوید؛

خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش

نگوید سخن تا نبیند خموش

اما تاکید سعدی بیشتر بر کم حرف زدن و سکوت برون است تا سکوت درون ! اما مولانا داستانهای زیادی می آورد(از جمله داستان "موش و شتر" و داستان "سوزن انداختن ابراهیم ادهم در آب") و می گوید سکوت تنها کم حرف زدن نیست.

 کسی که لال است اما در هر لحظه فکرهای شیطانی و شهوانی از ذهن پرآشوبش می گذرد؛ در واقع ساکت نیست بلکه به درد بزرگتری از پرحرفی مبتلا است! این فکرهای شیطانی در واقع همان پدر بیمار نینا است، که از هیچ آزاری شرم ندارد. پس این فکرهای شیطانی را نه تنها باید بیرون کرد بلکه باید خفه کرد و کشت!(همان کاری که Dot با پدر نینا کرد.)

مولانا می گوید:

گر تو این انبان, ز، نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد از آنش با ملک انباز کن

کوله پشتی ذهنت را از چیزهای بیهوده، پاک کن تا جای آن جواهرات ارزشمند پر شود و  با فرشتگان هم صحبت شوی! مولانا پا را از این هم فراتر می گذارد و می گوید خدا با تو صحبت می کند و آن حرف هایی که با حضرت آدم و ابراهیم و جبرئیل نگفته با تو خواهد گفت!(اما اینکه خداوند به چه زبانی سخن میگوید باز باید از مولانا پرسید.) این ابیات را مولانا از زبان خداوند می گوید؛

آن دمی ، کز آدمش کردم نهان

با تو می گویم، ای تو اسرار جهان

آن دمی را که نگفتم با خلیل

آن دمی را که نداند جبرئیل

آن دمی، کز وی مسیحا دم نزد

حق، زغیرت نیز، با ما هم نزد

درود بر جان های پاکی چون مولانا که این چنین اسراری را رایگان در اختیار ما قرار داد، که به واقع میراث دار معنوی و آل پیامبران و به خصوص حضرت محمد(ص) و امامان (ع) است. پس اللهم صل علی محمد و آل محمد

التماس دعا