داستان مرد درشت اندام در مثنوی مولانا!
همچو آن شخص درشت و خوش سخن
در میان راه، نشاند او، خار بن(=بوته خار)
اینجاست که صدای همشهریان در می یاد و همه اعتراض می کنن!
همه می گن بکنش........اما پوریا نمی کنه!ره گذر یانش ملامت گر شدند
بس بگفتند: بکن، آنرا نکند
خار هر روز بزرگتر می شه و لباسهای شهروندان هر روز پاره می شه! و پاهاشون زخم و زیلی می شه!

جامه های خلق بدریدی، ز خار
پای درویشان، بخستی(مجروح شد) زار، زار
![[تصویر: bad_boys_20.gif]](http://www.pic4ever.com/images/bad_boys_20.gif)






مجموعه ای از داستان های جذاب ، شیرین و عاشقانه مولانا به زبان عامیانه را برای بهترین دوستانم فراهم کرده ام. ضمنا تعدادی از دل نوشته های نگارنده در موضوعات عرفان، فلسفه، دین و ادبیات الهی در این وبلاگ موجود است. امیدوارم از آنها لذت ببرید. قبلا از حسن توجه شما متشکرم.خدایا...