دختر صاحب جمال
فرض کنید در مجلس رقص و شادی نشسته اید و یک دختر صاحب جمال در حال رقصیدن است، و شما در حال عکس گرفتن از این دختر زیبا هستید! هر عکسی که از این ماهرخ می گیرید با عکس دیگر متفاوت است؛ و هر عکس جلوهای تازه دارد.
خداوند هم به مصداق آیه "کل یوم هو فی شان" نه تنها در مکان های مختلف، بلکه در هر لحظه در مکان های مختلف از این عالم و در هر مرتبه از مراتب هستی به گونه ای دیگر جلوه می کند. عارفانی چون حافظ این جلوه ها را خوب درک می کنند؛
هردم از جلوه تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه ها می بینم

عارفان هم از آنجا که مظهر اسمهای خداوند هستند، هر لحظه در مرتبه و حال و مقامی دیگرند و لباسی دیگر برتن می کنند.
اما آیا این تفاوت ناشی از تفاوت نگاه و قدرتمند شدن نگاه است؟ اگر هست باز هم جلوه ای دیگر از جلوه های خداوند است. چرا که همه چیز از جمله نگاه جستجو گر عارفان جلوه ای از حضرت حق است. از نظر مولانا هر صورتی و هر کدام از اشیاء هر دم نه تنها در شان دیگرند بلکه در هر لحظه نیست می گردند و دوباره هست می شوند؛
هر نفس نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا(1143)[1]
و
صورت از بی صورتی آمد برون
باز شد که ان الیه راجعون(1141)[1]
انسان هم از آنجا که یکی از صورت های عالم است از این قاعده مستثنا نیست؛
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است
مصطفی فرمود دنیا ساعتی است(1142)[1]
پیامبر (ص) : دنیا لحظه ایست، پس آنرا در راه طاعت و عبادت صرف کنید.[1]
عمر، همچون جوی، نو نو می رسد
مستمری مینماید اندر جسد(1144)
آن ز تیزی، مستمر شکل آمدست
چون شرر، کش تیز جنبانی ، به دست(1145)[1]
اگر یک تکه زغال آتشین را در یک مسیر دایره ای بچرخانیم، یک دایره به وجود می آید، اما این دایره در حقیقت وجود ندارد. عمر هم لحظه به لحظه نو می شود و ما فکر می کنیم همانیم که لحظه ای پیش بودیم!
در آیه 88 صورت نحل آمده است : تو کوهها بینی و گمان می کنی که ایستاده و راکدند، حال آنکه آنان چون ابرهای گذران در حرکت و رفتارند![1]
بنابراین هر لحظه که به این جهان می نگری خداوند جلوه ای دیگر کرده است. و همه موجودات جلوه ای از رقص و طرب و شادی این عروس زیبای مسحورکننده است که از آغاز زمان می جرخد و می رقصدو از می جمال خویش مست است. پس چرا انسان با او یکی و همگام و هم رقص نشود و اسم های او را یکی یکی سیر نکند و مظهر اسمهای جمال و جلال او نشود؛ و زیبای و دانایی و نیکویی را در وجود خود نیافریند. زیبایی هایی که حتی مرگ هم نمی تواند آنها را از بین ببرد. بیایید با هم دعای زیبای سحر را بخوانیم که؛
اللهم انی اسئلک بجمالک کله و کل جمالک جمیل
خدای ازتو تمام زیبایی هایت را می خواهیم که همه به یک اندازه زیبایند.
خدایا این شعر را از این بنده حقیر بپذیر؛
دختر صاحب جمال، روی نمودست، اوست
رقص کنان چون عروس، دست فشان در سماست
هر نفس از جلوه اش، صورت دیگر شده
هر دمی از چرخشش، لیلی دیگر رواست
چرخش اول نمود، گل به گلستان بشد
چرخش دوم نمود، بلبل مجنون، نماست
باد سحر جلوه ای، از نفس عیسی اش
شمس و قمر شمه ای زان رخ زیبا رضاست
دوست چو در دل برفت، صورت دیگر، نماند
مهرخ و مهپاره ها، پول و مقامش بخاست!
عقل من از مغز او، یافت علوم ورا
چشم من از چشم او دید جهان را، بجاست
جان و دلم بند او، تن همه فرمانبرش
نفحه پیوند او، راح روان هماست
شاد کنی بنده را با لب شیرین نگار
شکر ازاین شعر نغز، شکراز آن خداست
------------------------------------
مجموعه ای از داستان های جذاب ، شیرین و عاشقانه مولانا به زبان عامیانه را برای بهترین دوستانم فراهم کرده ام. ضمنا تعدادی از دل نوشته های نگارنده در موضوعات عرفان، فلسفه، دین و ادبیات الهی در این وبلاگ موجود است. امیدوارم از آنها لذت ببرید. قبلا از حسن توجه شما متشکرم.خدایا...