شاهد
در روستایی دور افتاده در پشت کوه قاف با گاوهایش![[تصویر: 4869.gif]](http://www.pic4ever.com/images/4869.gif)
![[تصویر: lillamu5-756439.gif]](http://www.pic4ever.com/images/lillamu5-756439.gif)
زندگی می کرد؛این روستا برق نداشت.شاهد یکی از گاوها را که خیلی دوست می داشت در طویله بست و رفت
شیری که از اونجا می گذشت
در روستایی دور افتاده در پشت کوه قاف با گاوهایش![[تصویر: 4869.gif]](http://www.pic4ever.com/images/4869.gif)
![[تصویر: lillamu5-756439.gif]](http://www.pic4ever.com/images/lillamu5-756439.gif)
زندگی می کرد؛این روستا برق نداشت.شاهد یکی از گاوها را که خیلی دوست می داشت در طویله بست و رفت
گاو رو خورد و همون جا مشغول استراحت شد!روستایی(=شاهد)؛گاو در آخر(=طویله) ببست
شیر؛ گاوش خورد، بر جایش، نشست
شب شاهد از همه جا بیخبر رفت تا از گاوه خبر بگیره!
![[تصویر: cowboypistol.gif]](http://www.pic4ever.com/images/cowboypistol.gif)
روستایی شد(رفت) در آخر، سوی گاو
گاو را می جست شب، آن کنجکاو
رفت پیش شیره و شروع کرد تو تاریکی به نوازش کردن و دست مالیدن به شیره!!!!!!
![[تصویر: 2gwb921.gif]](http://www.pic4ever.com/images/2gwb921.gif)
دست مالید؛ بر اعضای شیر
پشت و پهلو، گاه بال، گاه زیر!
شیره با خودش گفت؛ اگه این روستا برق داشت!زهرش می ترکید و از ترس من فرار می کردی! لامذهب اینقد با پر رویی منو می خارونه که انگار من گاوم!
![[تصویر: SEVeyesC08_th.gif]](http://www.pic4ever.com/images/SEVeyesC08_th.gif)
گفت شیر: ار روشنی افزون شدی
زهره اش بدریدی و دل، خون شدی
این چنین گستاخ، می خاردم
کو(که او) در این شب، گاو پنداردم
حالا ببینین مولانا چه استفاده شگفت انگیزی از این شعر می کنه!؛
مولانا می گه: خداوند به انسان می گه: ای انسان مغرور نام من رو بی خودی(مثلا گدایی که تو رو خدا، تو رو ابوالفضل....به من کمک کنید، یا مثلا می گن فلانی التماس دعا داره! یعنی پول می خواد!
) به کار نبرید! این نامها الکی نیستند؛ همین نام من بود که بر کوه در زمان عیسی نازل شد و گوه رو تکه ، تکه کرد!حق همی گوید: که ای مغرور کور(=شاهد)
نه ز نامم، پاره پاره گشت طور(کوه طور)
مولانا می گه چون ما از پدر و مادرمون نام های خدا و اعتقادات رو شنیدیم و ازشون غافلیم و فکر می کنیم چیزای کمی اند
از پدر, از مادر، این بشنیده ای
لاجرم(بنابراین) غافل، در این پیچیده ای
مولانا اگر ما بدون تقلید از پدر و مادر و مثلا بی دینایی که مسلمون شدن از این حقایق باخبر می شدیم اون وقت بیشتر به ما می نشست و به اونها عمل می کردیم و مثل فرشته وحی پاک و خوب می شدیم.
گر تو بی تقلید، از او واقف شوی
بی نشان، از لطف، چون هاتف(=فرشته وحی) شوی
![[تصویر: thankyou.gif]](http://www.pic4ever.com/images/thankyou.gif)
منبع: شرح مثنوی معنوی-کریم زمانی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 0:1  توسط شراب آلوده
|